الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
687
علل الشرايع ( فارسي )
رسول گرامى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم خبر دادند ، آن جناب از خواندن نماز بر او امتناع فرمودند . سپس امام عليه السّلام فرمودند : البته اين عمل از رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر اين بود كه مردم برگرفتن قرض جرات پيدا نكنند نه اين كه واقعا دين و قرض حرام باشد چه آنكه رسول اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتند و در عهده اش قرض بوده و همچنين على عليه السّلام در حالى كه قرضدار بودند شهيد شدند چنانچه امام حسن مجتبى عليه السّلام با داشتن دين از دنيا رحلت نمودند و بالاخره حضرت سيّد الشّهداء وقتى شهيد شدند در عهده اشان قرض بود . حديث ( 7 ) حسين بن احمد با همين اسناد از محمّد بن احمد ، از ابن عيسى ، از عثمان بن سعيد از عبد الكريم همدانى ، از ابو ثمامه نقل كرده كه گفت : محضر مبارك حضرت ابو جعفر عليه السّلام رسيده و عرضه داشتم : فدايت شوم ، من مردى هستم كه مىخواهم ملازم مكَّه شده و آن جا بمانم و در عهدهام دينى مىباشد كه صاحبش شخصى است از فرقه مرجئه چه مىفرماييد . حضرت فرمودند : نزد دهنده قرض برو و صبر و تأمّل كن تا دين او را پرداخته آنگاه بدون اين كه در عهده ات قرض باشد خدا را ملاقات كنى چه آنكه مؤمن خيانت نمىكند . حديث ( 8 ) حسين بن احمد با همين اسناد از محمّد بن عيسى ، از هيثم ، از ابن ابى عمير ، از حمّاد بن عثمان از وليد بن صبيح نقل كرده كه وى گفت : مردى محضر ابى عبد الله عليه السّلام رسيد و ادّعاء مىكرد كه در عهده معلى بن خنيس « 1 » دين دارد ، وى مىگفت : معلى بن خنيس حقّ مرا برده و تلف كرده است . امام عليه السّلام فرمودند : حقّ تو را كسى تلف كرده كه معلَّى بن خنيس را كه كشته است پس از آن حضرت به وليد فرمودند : پيش اين مرد مدّعى برو و حقّش را اداء كن چون دوست دارم معلَّى بن خنيس را خنك كنم اگر چه خنك مىباشد .
--> « 1 » - معلى بن خنيس المدنى ، وى آزاد كرده حضرت امام صادق عليه السّلام بوده و در باره وى اختلاف است برخى او را ضعيف و گروهى او را ثقه و ممدوح مىدانند و از عباراتى كه دلالت بر وثاقت و مدح او دارد كلام كشتى است كه مىفرمايد : وقتى خبر قتل معلى بن خنيس را به امام صادق عليه السّلام دادند حضرت فرمودند : به خدا سوگند او داخل بهشت شد و نيز منقول است كه وقتى داود بن على او را كشت حضرت با حالتى غضبناك بر او وارد شده در حالى كه اسماعيل فرزندشان به دنبال آن حضرت بود ، فرمود : اى داود غلام مرا كشتى ، او گفت من نكشتم و شرطه من او را كشت ، حضرت فرمود : با اذن تو بود يا بدون اذن ، گفت : بدون اذن من بود حضرت به اسماعيل فرمود : سزايش را بده ، اسماعيل با شمشير برهنه به سراغ شرطه رفت و او را كشت .